close
تبلیغات در اینترنت
مست و محتسب
loading...

ناب جمله های روزگار

محتسب در نیمه شب, مستی را دید که کنار دیوار افتاده است. پیش رفت و گفت: تو مستی, بگو چه خورده‌ای؟ چه گناه و جُرمِ بزرگی کرده‌ای! چه خورده‌ای؟ مست گفت: از چیزی که

مست و محتسب

iman بازدید : 191 سه شنبه 10 اسفند 1395 نظرات ()

محتسب در نیمه شب, مستی را دید که کنار دیوار افتاده است. پیش رفت و گفت: تو مستی, بگو چه خورده‌ای؟ چه گناه و جُرمِ بزرگی کرده‌ای! چه خورده‌ای؟ مست گفت: از چیزی که در این سبو بود خوردم. محتسب: در سبو چه بود؟ مست: چیزی که من خوردم. محتسب: چه خورده‌ای؟ مست: چیزی که در این سبو بود. این پرسش و پاسخ مثل چرخ می‌چرخید و تکرار می‌شد. محتسب گفت: "آه" کن تا دهانت را بو کنم. مست "هو" کرد. محتسب ناراحت شد و گفت: من می‌گویم "آه" کن, تو "هو" می‌کنی؟ مست خندید و گفت: "آه" نشانه غم است. امّا من شادم, غم ندارم, میخوارانِ حقیقت از شادی "هو هو" می‌زنند. محتسب خشمگین شد, یقه مست را گرفت و گفت: تو جُرم کرده‌ای, باید تو را به زندان ببرم. مست خندید و گفت: من اگر می‌توانستم برخیزم, به خانه خودم می‌رفتم, چرا به زندان بیایم. من اگر عقل و هوش داشتم مثل مردان دیگر سرکار و مغازه و دکان خود می‌رفتم. محتسب گفت: چیزی بده تا آزادت کنم. مست با خنده گفت: من برهنه‌ام , چیزی ندارم خود را زحمت مده.

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 720
  • کل نظرات : 6
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 68
  • آی پی دیروز : 101
  • بازدید امروز : 580
  • باردید دیروز : 1,237
  • گوگل امروز : 8
  • گوگل دیروز : 13
  • بازدید هفته : 580
  • بازدید ماه : 38,733
  • بازدید سال : 257,680
  • بازدید کلی : 1,064,723
  • کدهای اختصاصی